ستاد دیه استان فارس
شنبه 16 دی 1396
9:39
467



من یک تازه عروسم


با خوشحالی مقدمه عروسی را فراهم می کردیم هر چند گرفتن یک عروسی وعقد ساده برای همسرم نادر کم درد سرو سختی نداشت.

مراسم عقدمان را با قرض گرفتن برپا کردیم و بعد هم جشن عروسی ، تازه دوران شیرین اول زندگیمان بود هنوز یک ماه نشده بوده که همسرم را به جرم 14 میلیون چک برگشتی جلب کردند ! ماتم برده بود، تازه زندگیمان را شروع کرده بودیم که باید شوهرم را در دادگاه و زندان می دیدم .بخاطر نادر که در زندان مرکزی شیراز بود کارم شده بود رفت و آمد بین شیراز و لار، مجبور بودم؛ من بودم و یک مادر شوهر پیر و مریض که هیچ کاری از دستش ساخته نبود .برای رفت و آمد کمتر و کم شدن هزینه هایم در خانه خواهرم که به خاطر سوختگی فرزندش به شیراز آمده بود ساکن شدم.چهار ماه از رفت و آمدم در دادگاه و زندان می گذرد،چهار ماه همسرم را از پشت میله های زندان می بینم.برنامه های زیادی برای زندگیمان داشتیم قرار بود آشیانه کوچک و گرمی در کنار هم برپا کنیم اما آرزوهایمان شکوفه نداده زرد شدند!!! هر روز به یاد چیزی که نادر در ساعت ملاقاتی و پشت میله های زندان برایم می خواند می افتم می گفت ناراحتم ، بدون  من بیرون از زندان چه میکنی ؟؟؟؟ یاد زمزمه اش که همراه چشم  به اشک نشسته اش که می گفت : تن من قایق لنگر زده در طوفان است، خودم اینجا دل من پیش تو سرگردان است.بالاخره یک روزنه ی امید را به ما نشان دادند گفتند جایی هست که به زندانیان جرایم غیرعمد کمک می کند مدتی است که با امید به "ستاددیه" مراجعه می کنم به امید اینکه با آزادی همسرم زندگیمان را شروع کنیم.

دست به دامان خدا که می شوم .... چیزی آهسته درون من به صدا میاید که نترس .... از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست....